خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب

یکی از پیمانکارهایی که سال 89 با او کار میکردم را امروز اتفاقی توی اداره دیدمبی هیچ کم و کاستی گفت: پیر شدی خانم مهندس!قبل تر از این مکالمه عکس های دور همی دیشب را توی گروه دست به دست میکردن و هر عکسی را میدیدم بیشتر غمگین میشدمحالا در آستانه ی سال جدید یک چاق افسرده ی بداخلاقم و بس!...

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 10:11

امروز دقیقا 941روز گذشته!.مانده م بین کلی حس خوب و بدبین اینکه چرا دلم میخواهد کاری را بکنم و چرا انقدر اهمیت میدهم که دیگران نظرشان چیست؟!بین اینکه از طرفی همه حواسشان به من است و برایم نگران میشوند و اینکه این نگرانی شدت میگیرد و جایش را میدهد به دخالت های بیجابه اینکه چند وقتی است حس میکنم همه می

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:28

چهار کار مهم دارم که باید انجامشان بدهم! یعنی انجام دادنشان برایم مهم است نه اینکه حالا حیات و مماتم در گرو آنها باشدها! حالا این 4کار که دوست دارم انجامشان بدهم روی هم چیزی حدود 2.5 میلیون تومان خرج دارند!و اگر همین الآن یک کیسه ی پول حاوی 2.5 میلیون تومان وجه رایج مملکت از آسمان روی سرم بیفتد

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:28

انقدر روزها زود میگذرند که متوجهشان نمیشوم... اینکه کی جمعه شد و کی دوباره شنبه...کار زیاد هست... این چند روز یکی دوتا حاشیه ی ریز هم داشتیم که بالاخره چاشنی کار است اما خب گذشت و میگذرد و اصلا با همین بالا و پایین ها است که زندگی شکل میگیرد..در یک قدمی خرید عروسک ایستاده م. یک امضا فاصله دارم با آن... اما نمیدانم چرا انقدر " نه " توی کار می آید!.شجاع شدم. انصراف دادم! حالا دارم در یک دانشگاه جدید رشته ی مورد علاقه م را میخوانم!دارم میروم سمت آن خوابی که توی پست قبل گفتم دیدمش!.پپسی خانم از پیشمان رفت... دلم برایش یک ذره خواهد شد... عذاب وجدان بدی دارم... خودم را مقصر میدانم... باید زودتر میبردم بچه را عقیم میکردم... کوتاهی کردم... اهمیت ندادم.... حالا باید با جای خالی ش بسازم....این روزها وقت نمیکنم لاک لب پر شده ی ناخن هایم را پاک کنم و به موهایم برسم و ابروهای بهم ریخته م را بسپارم به دست آرایشگر تا از این حجم بی ریختی م کم بکند! این روزها شلخته ترین عاصی ممکنم و اینطور است که تعجب میکنم وقتی خودم اصلا این عاصی را دوست ندارم چطور او مرا دوست دارد و حتی از این ظاهر بهم ریخت

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 1:43

صفحه بندی